پرنده بهشت 2

سنت کنان آقا یاسین

پسر گلم من و باباعلی تو ماه اسفند 93 چند روز قبل از تولد حضرت زینب 4 اسفند تصمیم گرفتیم که برای سنت کردنت اقدام کنیم البته من دلهره زیادی داشتم ولی چون دستور اسلام و سنت پیغمبره دل به دریا زدم و خدا هم خیلی به من کمک کرد و به بابا گفتم حالا که ولادت حضرت زینب نزدیکه چه بهتر که تو چنین روز خوبی پسرم داماد بشه بابا هم قبول کرد و با هم به مطب آقای دکتر عرب رفتیم و برای شب ولادت حضرت زینب برای شما نوبت گرفتیم . بعدش هم من و بابا به کمک آبجی جون مقدمات تزئین و مهمونی را فراهم کردیم و یه جای خوشگل برات درست کردیم فردا بعداز ظهر یعنی روز یکشنبه هم بابا شما را حمام برد ( انشاالله حمام دامادیت مامان جونم ) این هم عکس پسری بعد از حمام رف...
23 خرداد 1394

اولین ها

پسر گل مامان توی ماه دی برای اولین بار دد گفت و هممون کلی ذوق کردیم . مخصوصاً اگه میدیدی کسی جایی میره یا ما چادر سر میکنیم فوراً دد شروع میکردی و همه میخندیدند. هفته دوم عید هم عسلم بابا گفت و بابا کلی خوشحال شد البته آبجی هم دائم راه میرفت و بهت میگفت بگو بابا کلاغ پر را هم از آبجی جونی یاد گرفتی تا برات میخونه تو هم دست تو بالا و پایین میبری و باهاش میخونی: دلا د دندی د ما هم کلی ذوق میکنیم و برات دست میزنیم / لی لی لی لی حوضک را هم خیلی دوست داری و انگشت کوچولولتو توی دستت میچرخونی و میگی لی لی ( اواخر اردیبهشت ) مثل آبجی عاشق برنامه کودک چرا هستی و صبحانتونو با این برنامه میخورید از اواخر ده ماهگیت هم شرو...
20 خرداد 1394
1